|
در سیاهی تن خسته ی راه می رویم از پی هم تا فردا تا هر آنجا که رخ ترس ببازد رنگش تا همانجا که بود اخگر مهر افروخته من ندانم که کنارم تن کیست و ندانم که در این گوی نبرد دوست که و دشمن کیست همه جنگ افزارم قلب من است که پر از زخمه ی ویران وطن است من به استادگی پای خودم در راهم نه به کورانه عصای وطنم پای من و قلب من و جان من است ای سپنتا فرجام شرف اندوده هدف، آزادی من و ما در پی تو بهر وطن می تازیم تا ز این خانه ی ویران بسازیم ایران 1388/11/02 | | |